عشق یعنی عاشقی را ساز کردن
لب دیوار غم ها راز کردن
عشق یعنی رفتن بالا به اوج
عشق یعنی بستن دریا به موج
عشق یعنی جامه ها از تن دریدن
عشق یعنی ناله ها از جان کشیدن
عشق یعنی همچو پروانه پریدن
چو بلبل سینه ها از غم دریدن
عشق یعنی تا چه بینی در دیاری
در نیستان در گلستان هر دیاری
به هرجه روی کردی گل بیابی
صد نشان از غم بلبل بیابی
هر نشان اّیتی از عشق خداست
عشق یعنی با خدا تا انتهاست

خوب می خوام در مورد چندتا وبلاگ قشنگ صحبت کنم این وبلاگها رو خیلی دوست دارم و همیشه از عشق صحبت میکنن شاید هر کی اینا ببینهبا خودش  بگه که چون اینا دخترن اینتوری میگه ولی من به حرف دیگرون هیچ توجهی ندارم چون واقعآ عاشق این وبلاگها هستم ...............
وبلاگ
دختری از شهره عشق که همیشه ودر هر گوشه این وبلاگ از عشق صحبت شده ................ بانو که واقعآ مثله یه خواهر برام بوده و هست در ضمن وبلاگ خانومی که یکی از محبوبترین وبلاگهای من هست و دیگر وبلاگها هانی که من واقعآ شرمندشم چون که همیشه دیر به دیر بهش سر میزنم و امیدوارم منو ببخشه
ولی از دسته یه وبلاگ خیلی شاکیم ادرسش اینه
کلبه عشق که هر جی من تو اینجا میذارم سریع می دزده نمیدونم از دستش چی کار کنم ......................
خوب فکر میکنم تا ۲ هفته دیگه اپدیت کنم ..................
به امید دیدار ........... از خداوند بزرگ هم براتون ارزوی موفقیت میکنم...............

                           عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق                       


زندگی با عشق هرگز تیره نیست
پس بیائید همه عاشق باشیم
عاشق شب. عاشق روز. عاشق ماه و زمین
عاشق حق باشیم
زندگی با عدل هرگز تیره نیست
پس بیائید همه عادل باشیم
و ببینیم چه فرق است میان نفرت و عشق
راستی کدامین بهتر است؟
بنظر عشق. ولی نفرت و بیزاری هم
به زمانش خوب است
پس بیائید متنفر باشیم
متنفر از شب. از جدائی. متنفر از پستی و خواری
زندگی با عشق هرگز تیره نیست
پس بیائید همه عاشق باشیم


دوستانه عزیزم من شرمندم .......... این چند وقته واقعآ گرفتار بودم و نتونستم بیام و اپدیت کنم............. امیدوارم من رو ببخشید.............
دوستون دارم با همه وجودم..............................



                                            می شود با تو 

می شود با تو نگاهی تازه کرد
عشق را مهمان این کاشانه کرد
می شود با دستهای پاک تو
قمریان را از قفس آزاد کرد
می شود در باغ رویاهای خود
هر شب وروز از نگاهت یاد کرد
می شود حتی برای سالها
نام زیبای تو را تکرار کرد
می شود غمگین ترین روزها
با نگاهی بر دوچشمت شاد کرد
می شود با چشم سرشار از سکوت
عشق جاوید تو را فریاد کرد
می شود در لحظه درماندگی
با امیدت روح را آرام کرد
می شود با بالهای بسته هم
با تو بود و تا افق پرواز کرد
می شود از ابرهای مهر تو
قطره های عشق را دریافت کرد
می شود بی واهمه بی ترس ولرز
گریه را بر شانه ات آغاز کرد
می شود با مرهم دستان تو
زخم های کهنه را تیمار کرد
می شود در آغوش آرام تو
این دل دیوانه را هم رام کرد
می شود در انتظار دیدنت
از نگاه مهربانت یاد کرد
می شود هنگام دوری و فراق
یاد چشمان تو را همراه کرد
می شود در چشمه سار دیده ات
جسم را زآلودگی ها پاک کرد
می شود در آفتاب عشق تو
هستی هر سایه را انکار کرد
می شود تا صبح محشر از تو گفت
دیده ات را مطلع اشعار کرد
می شود گر تو بخواهی بی درنگ
این تن بی مایه را در خاک کرد

                                              

تقدیم به او که عاشقانه دوستش دارم