می شود با تو 

می شود با تو نگاهی تازه کرد
عشق را مهمان این کاشانه کرد
می شود با دستهای پاک تو
قمریان را از قفس آزاد کرد
می شود در باغ رویاهای خود
هر شب وروز از نگاهت یاد کرد
می شود حتی برای سالها
نام زیبای تو را تکرار کرد
می شود غمگین ترین روزها
با نگاهی بر دوچشمت شاد کرد
می شود با چشم سرشار از سکوت
عشق جاوید تو را فریاد کرد
می شود در لحظه درماندگی
با امیدت روح را آرام کرد
می شود با بالهای بسته هم
با تو بود و تا افق پرواز کرد
می شود از ابرهای مهر تو
قطره های عشق را دریافت کرد
می شود بی واهمه بی ترس ولرز
گریه را بر شانه ات آغاز کرد
می شود با مرهم دستان تو
زخم های کهنه را تیمار کرد
می شود در آغوش آرام تو
این دل دیوانه را هم رام کرد
می شود در انتظار دیدنت
از نگاه مهربانت یاد کرد
می شود هنگام دوری و فراق
یاد چشمان تو را همراه کرد
می شود در چشمه سار دیده ات
جسم را زآلودگی ها پاک کرد
می شود در آفتاب عشق تو
هستی هر سایه را انکار کرد
می شود تا صبح محشر از تو گفت
دیده ات را مطلع اشعار کرد
می شود گر تو بخواهی بی درنگ
این تن بی مایه را در خاک کرد

                                              

تقدیم به او که عاشقانه دوستش دارم

گل عشق

بیا تا شب ما چراغان شود به جانها گل عشق، مهمان شود
بیا تا زعطر نفس هاى تو درودشت آیینه بندان شود
ببارد گل از طاق آیینه ها زمین و زمان نور باران شود
ثمر آورد شاخه انتظار جهان روشن از نور قرآن شود
بیا تا دل عاشق ما پر از نواى دل انگیز باران شود
شکوفا شود گل به بزم چمن بهارى دل باغ و بستان شود
بیا تا گل چشمه آفتاب زشوق جمال تو، خندان شود
به پایان رسد قصه داغ ما غم ما زروى تو، درمان شود
سر آید غم بىکسىهاى ما همه کارها روبه سامان شود
بیا تا زعطر محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)جهان گلستان،گلستان،گلستان شود
بیا تا ز دیدارت اى مهربان! شکوفاگل سرخ ایمان شود
زمین واکند سفره عشق را چو دستان سبزت گل افشان شود
بیا تا دل خسته «نسترن» جدا از غم و درد وحرمان شود